داستان گفتن

لغت نامه دهخدا

داستان گفتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) امتثال. ( منتهی الارب ). مثل آوردن. حکمت گفتن. مثل زدن:
سزد گر بگویم یکی داستان
که باشد خردمند همداستان.فردوسی.یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بر که کارید خود بدروید.فردوسی.در تو نگرفت از هزار یکی
گر چه صدگونه داستان گفتم.عطار. || حکایت گفتن. قصه کردن:
بدان گشت شیروی همداستان
که برگوید آن خوبرخ داستان.فردوسی.بگویم یکی پیش تو داستان
کنون بشنو از گفته باستان.فردوسی.

فرهنگ فارسی

مثل آوردن

جمله سازی با داستان گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز دست شوق تو بر سر ندارم آن که توان ز صد هزار یکی را به داستان گفتن

💡 وراست لایق جمشید ملک روی زمین از او توان بنمودار داستان گفتن

💡 که تو شیرین‌تری از آن شیرین که بشاید به داستان گفتن

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز