لغت نامه دهخدا
خویدزار. [ خویدْ / خیدْ ] ( اِ مرکب ) کشت زار. گندم و جوزار نارسیده و سبز: شنیدم که روزی هرمز پدر خسرو بر یکی خویدزار جو بگذشت خوید را آب داده بودند. ( نوروزنامه منسوب به خیام ).
خویدزار. [ خویدْ / خیدْ ] ( اِ مرکب ) کشت زار. گندم و جوزار نارسیده و سبز: شنیدم که روزی هرمز پدر خسرو بر یکی خویدزار جو بگذشت خوید را آب داده بودند. ( نوروزنامه منسوب به خیام ).
کشت زار گندم و جوزار نارسیده و سبز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دمان و دنان لاله از خوید زار چو گاه خلیل از برِ نور، نار