لغت نامه دهخدا
خوردار. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) خدمتگاری که خوراکیها در نزد او باشد. ( ناظم الاطباء ). دارنده خورد.
خوردار. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) خدمتگاری که خوراکیها در نزد او باشد. ( ناظم الاطباء ). دارنده خورد.
خدمتکاری که خوراکیها در نزد او باشد دارنده خورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدولت و سپه و ملک خویش کام روا ز نعمت و ز تن و جان خویش بر خوردار
💡 از محصولات کشاورزی این روستا می توان به زعفران،انگور، گندم و جو اشاره کرد. زعفران این روستا از عیار بسیار بالایی بر خوردار می باشد.
💡 و گفت: در تورات است که هر آدمی که قناعت کرد بی نیاز شد، و چون از خلق عزلت گرفت سلامت یافت، و چون شهوت را زیر پای آورد آزاد گشت، و چون از حسد دست بداشت مودت ظاهر شد، و چون روزی چند صبرکرد بر خورداری جاوید یافت.
💡 بنای زندان به شکل مکعب مستطیل به ارتفاع ۹ متر و به صورت دو طبقه ساخته شده و از درازا و پهنای یکسانی برابر با ۳۰ متر و سی سانتیمتر بر خوردار است. زندان هارون دارای ساختاری متشکل از لاشه سنگ و گچ و از نظر قدمت متعلق به دوره آل بویه حدود ۱۱۰۰ سال قبل است.
💡 زاخورو نام یکی از روستاهای استان فارس و شهرستان خنج میباشد. این روستا دارای تابستانهای گرم وزمستانهای معتدل است و اگر بارندگی خوب باشد دارای بهاری دل انگیز است. این روستا از موهبتهای طبیعی زیادی بر خوردار است، و جنگلهایی از درختان صحرایی مانند: کُور، کُنار، کِرت، سمر، کُوهِنگ، سَلَم روستا را احاطه نموده است.
💡 منوّر کن دل عطّار از خویش مر او را کن تو بر خوردار از خویش