خود حسابی

لغت نامه دهخدا

خودحسابی. [ خوَدْ / خُدْ ح ِ ] ( حامص مرکب ) انصاف. درست حسابی. || رسیدگی به اعمال و افعال خود:
چنان کشید ملامت ز قدردانی خویش
که خودحسابی تأثیر خودپسندی شد.تأثیر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

انصاف درست حسابی

جمله سازی با خود حسابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کرده ایم از خود حسابی نقد بر خود حشر را از حساب درهم و دینار فارغ گشته ایم

💡 خود حسابی شد دلِ آگاه را روزِ حساب دیدهٔ انصاف میزانِ قیامت شد مرا

💡 ز رستخیز نباشد گناهکاران را ز خود حسابی، در دل قیامتی که مراست

💡 اسیران تو بیرون از حساب اند تو هم با خود حسابی کرده باشی

💡 خود حسابی خط پاکی است ز دیوان حساب آنچه امروز توان کرد به فردا مگذار

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز