خط شعاع

لغت نامه دهخدا

خط شعاع. [ خ َطْ طِ ش ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) خطوطی که بر گرد آفتاب مرئی می شوند. ( آنندراج ):
خورشید روبروی تو شد در خط شعاع
انگشت در ندامت این کار می گزد.عالی ( از آنندراج ).نازم به آفتاب جمالت که پرتوش
خط شعاع ساخته موی کلاه را.ملا رونقی همدانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خطوطی که بر گرد آفتاب مرئی می شوند

جمله سازی با خط شعاع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سحرگهان‌که شهشاه باختر در چشم به میل خط شعاعی کشید کحل سهر

💡 هست در جولانگه او جاده ها خط شعاع نقش پایش آفتابی بر زمین افتاده است

💡 ز رشک طلعت او کور گشت دیدهٔ مهر از آن ز خط شعاعی به دست مهر عصاست

💡 تا به خاک آستان او بدوزد خویش را تا بد از خط شعاعی رشته زر آفتاب

💡 اگر چه خط شعاعی رود ز شرق بغرب عجب نباشد ار ماه نو کمان دارد

💡 الا تا هست از خط شعاعی در جهان جدول ز مهر چهر رخشان هر سحر در عالم آرایی

💡 در محاسبات هندسی مربوط به دایره، خط شعاع فاصله‌ای را مشخص می‌کند که بین مرکز دایره و هر نقطه‌ای روی محیط آن وجود دارد.

💡 مهندسان با استفاده از دقت در ترسیم خط شعاع، توانستند نقشه‌های بسیار دقیقی از قطعات گرد و منحنی در پروژه‌های ساختمانی بزرگ تهیه کنند.

💡 برای یافتن مساحت بخش خاصی از دایره، ابتدا باید طول خط شعاع را با دقت بسیار زیاد و با استفاده از ابزارهای مهندسی اندازه گرفت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران