خصمه
مترادفها
دشمن، رقیب، مخالف
متضادها
دوست، متحد، حامی
لغت نامه دهخدا
( خصمة ) خصمة. [ خ َ م َ ] ( ع اِ ) تعویذ و حرزی که مردان هنگام منازعت و رفتن پیش سلاطین پوشند. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
فرهنگ فارسی
تعویذ و حرزی که مردان هنگام منازعت و رفتن پیش سلاطین پوشند.
جمله سازی با خصمه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ( و بؤ سا لمن خصمه عند الله الفقراء و المساكين و السائلون و الدفوعون و الغارم وابن السبيل... و ان اعظم اخيانة خيانة الامة و افظع الغش عش الائمة. )