( تمیمة ) تمیمة. [ ت َ م َ ] ( ع اِ ) تعویذ ومهره پیسه که در رشته کرده در گردن اندازند برای دفع چشم بد. ج، تمیم، تمائم. و فی الحدیث: من علق تمیمة فلا اتم اﷲ له و اما المعاذات اذا کتب فیها القرآن و اسمأاﷲتعالی فلابأس بها. ( منتهی الارب ). به معنی تعویذ و مهره سیاه و سفید که در گردن طفلان اندازند.( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). تمیمه:
تا وصف او تمیمه من شد به جنب من
تمتام ناتمام سخن بود بو تمام.خاقانی.زهی تمیمه حسان ثابت واعشی
خهی یتیمه سحبان وائل و عتاب.خاقانی.پیش چنین تحفه کو تمیمه عقل است
واحزن، از جان بو تمام برآمد.خاقانی.
(تَ مِ ) [ ع. تمیمة ] (اِ. ) طلسمی که برای دفع چشم زخم به گردن اطفال آویزند. ج. تمایم.
مُهره یا طلسمی که برای دفع بلا و چشم زخم به گردن اطفال آویزان کنند، تعویذ، حرز.
مهره یاطلسمی که به گردن اطفال آویزان کنندبرای، دفع بلاوچشم زخم، تمائم وتمیمات جمع
( اسم ) مهره یا طلسمی که برای دفع چشم زخم بگردن اطفال آویزند بازونبد چشم آویز گردن بند. جمع: تمائم ( تمایم ) تمیمات.
تمیمة
طلسمی که برای دفع چشم زخم به گردن اطفال آویزند.
تمایم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو ز غیبت جنیبتش بستی وز نمیمه تمیمه پیوستی
💡 نی دل به تیته و تل و طوق و تمیمه داشت نی بهر رسته در و عقد گهر گریست
💡 مهر دوشیزگی تمیمهٔ او مهر تابنده در مشیمهٔ او
💡 تا وصف او تمیمهٔ من شد بجنب من تمتام ناتمام سخن بود بو تمام
💡 پیش چنین تحفه کو تمیمهٔ عقل است واحزن از جان بوتمام برآمد
💡 زهی تمیمهٔ حسان ثابت و اعشی زهی یتیمهٔ سحبان وائل و عتاب