لغت نامه دهخدا
خشک طینت. [ خ ُ ن َ ] ( ص مرکب ) کسی که از او انتفاع نتوان کرد. ممسک. خشک پهلو. خشک نهاد. ( آنندراج ):
از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک.صائب ( از آنندراج ).
خشک طینت. [ خ ُ ن َ ] ( ص مرکب ) کسی که از او انتفاع نتوان کرد. ممسک. خشک پهلو. خشک نهاد. ( آنندراج ):
از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک.صائب ( از آنندراج ).
کسی که از او انتفاع نتوان کرد ممسک خشک پهلو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 با تشنگی بساز که این خشک طینتان چینند همچو ریگ روان آبروی هم
💡 امید چرب نرمی ازین خشک طینتان روغن ز ریگ و آب ز آهن کشیدن است
💡 مجو از زاهدان خشک طینت گوهر عرفان که از دریای گوهر، بهره خاشاک است ساحل را
💡 نماند فیض درین خشک طینتان صائب مگر به آب رسانیم خاک حاتم را
💡 از خشک طینتان مطلب جز جواب خشک بحر سراب را چه بود جز سحاب خشک ؟