خشک پهلو

لغت نامه دهخدا

خشک پهلو. [ خ ُ پ َ ] ( ص مرکب ) بی پهلو. ( ناظم الاطباء ). || آنکه از وجود وی فایده ای به کسی نرسد. ( ناظم الاطباء ). بخیل. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

ویژگی کسی که از او فایده و بهره ای به دیگری نمی رسد.

فرهنگ فارسی

بی پهلو یا آنکه از وجود وی فایده ای بکسی نرسد.

جمله سازی با خشک پهلو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این شکر چون کنیم که پهلوی خشک ما در زیر بار منت نقش حصیر نیست

💡 حزین، از آن عقیق کم سخن دارم لب خشکی دهان او به عیش تنگدستان می‌زند پهلو

💡 ما را به بوریای گران جان چه نسبت است پهلوی خشک ما به زمین آشنا نشد

💡 ز بس پهلوی موج او در آیین کرم خشک است ز دریا می‌کند از ننگ پهلو را زمین خالی

💡 از دست خود بود چو سبو متکا مرا پهلوی خشک خویش بود بوریای من

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز