خرم روی
مترادفها
خوشرو، خندان، شادمان
متضادها
عبوس، غمگین، افسرده
لغت نامه دهخدا
خرم روی. [خ ُرْ رَ روی ْ ] ( ص مرکب ) خوشروی. بشاش:
غلام روی آن ماهم کز او گشتم خوش و خرم
که خوش لب عذرخواهی بود و خرم روی دلخواهی.امیرمعزی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
خوشروی بشاش
جمله سازی با خرم روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غلام روی آن ماهم کزو گشتم خوش و خرم که خوش لب عذرخواهی بود و خرم روی دلخواهی
💡 قد موزونش چون نخل امانی خرم روی میمونش چون روز جوانی غمکاه
💡 نرگس خوشبوی مخمور طبیعی خاستست بید خرم روی سر مست جوانی آمد است