خدی

لغت نامه دهخدا

خدی. [ خ َدْی ْ ] ( ع مص ) بشتاب رفتن و گام فراخ نهادن شتر یا اسب. ( از منتهی الارب )( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) ( از قاموس ) ( از لسان العرب ). || نوعی از رفتن شتر یا اسب است. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ) ( از قاموس ) ( از لسان العرب ). || دویدن خَر مابین میخ و غلطیدنگاه. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از قاموس ).
خدی. [ خ َ دا ] ( ع اِ ) کرمها که با سرگین ستور برآیند. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از قاموس ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

فرهنگ فارسی

کرمها که با سرگین ستور بر آیند

دانشنامه عمومی

خدی ( به لاتین: Khodi ) یک منطقهٔ مسکونی در گرجستان است که در ناحیه تسخینوالی واقع شده است.

جمله سازی با خدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سروقدی لاله خدی گل عذاری غنچه لب چون تورا دارم دگر با باغ و بستانم چه کار

💡 ماه خدی، گر بود ماه سخن گوی، ای نگار سرو قدی، گر بود سرو خرامان، ای پسر

💡 ای برادر نسل آدم را خدی از روی لطف نامها دادست پیش ازتر و خشک و گرم و سرد

💡 ای یوسف صد انجمن یعقوب دیده‌ستی چو من‌؟ اصفر خدی من جوی و ابیض عینی من بکا

💡 نادره طوطی که توی کان شکر باطن تو نادره بلبل که توی گلشنی و لعل خدی

💡 کرد خلقت تا خدی لم‌یزل نور جنابش از میان دوستان خویشتن کرد انتخابش

شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز