لغت نامه دهخدا
خال خال. ( ص مرکب ) بسیار لکه دار. ( ناظم الاطباء ). منقش به خالها. با خالها. منقطه. مرقش. رجوع به لغت خال شود.
خال خال. ( ص مرکب ) بسیار لکه دار. ( ناظم الاطباء ). منقش به خالها. با خالها. منقطه. مرقش. رجوع به لغت خال شود.
بسیار لکه دار. منقش به خالها
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تارا دختر ۶ ساله ای که پس از فوت پدر و مادرش در سانحه رانندگی دچار افسردگی شده و عمویش که سر پرستی وی را بر عهده دارد با نقشه ای میخواهد او را از بین ببرد که با آمدن خال خالی و گاو مهربان، تمام نقشههای عمو نقش بر آب میشود …
💡 انتخاب نسخهٔ جمعیت هستی است فقر عاشق بخت سیه میباشد این جا خال خال
💡 دشتگردهای نر بالغ روتنه قهوهای روشن و زیرتنه حنایی سفید با هلالهای سیاه دارند. ماده بالغ دارای طوقه سیاه با خال خالهای سفید است.
💡 برخى گفته اند از شامه به معنى نقط است كه مسمى به شام شد، زيرا زمين آنجا منطقهاى سبز و سياه و سفيد خال خال است كه سام بن ارم بن سام بن نوح ساخت و او پنج پسرداشت كه هر يك منطقه اى ساخته و آن شهرها به نان آنها شهرت يافت: