حفنه

لغت نامه دهخدا

( حفنة ) حفنة. [ ح ُ / ح َ ن َ ] ( ع اِ ) کریشک. مغاک. سوراخ. ( منتهی الارب ). حفرة. ( اقرب الموارد ). || پُرِ دو مشت. ( اقرب الموارد ). || کوه. ( منتهی الارب ). ج، حُفَن.
حفنة. [ ح َ ن َ ] ( ع اِ ) یک مشت از طعام. مشتی از گندم و جو و جز آن. یا دو مشت وقتی که هر دو کف بهم آورده باشند. ( منتهی الارب ). پری یک مشت. مقداری که در کف دستی فراهم کرده گنجد. چیز اندک. || گو کف. ج، حفنات:
مارمیت اذ رمیت فتنه ای
صدهزاران خرمن اندر حفنه ای.مولوی.

فرهنگ فارسی

یک مشت از طعام

جمله سازی با حفنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما رمیت اذ رمیتی فتنه‌ای صد هزاران خرمن اندر حفنه‌ای

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز