حرف مصوت

لغت نامه دهخدا

حرف مصوت. [ ح َ ف ِ م ُ ص َوْ وِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حرف صدادار. ویل. حرف مد. حرف لین. حرف عله ساکن که حرکت پیش از آن، هم جنس آن باشد. در برابر حرف صامت. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). حروف مصوته عبارتند از الف و واو و یاء که گاهی حرف و گاهی صدا یا صوت باشند، مثلاًالف در کلمه باد صدا یا صوت و در کلمه امروز حرف است و واو در کلمه زود صوت، و در کلمه میرود حرف است و یاء در کلمه دید صدا یا صوت، و در کلمه یک حرف است. این حروف را در زبانهای خارجی ویل می نامند.

فرهنگ فارسی

حرف صدا دار

جمله سازی با حرف مصوت

💡 در این خط تمام صامت‌ها و اکثر مصوت‌ها همیشه نوشته می‌شوند و از این لحاظ یادگرفتن خواندن دقیق کلمات برای خارجیان نسبت به خط عربی در حالتی که حرکت‌گذاری نشده باشد، آسان‌تر است. تنها مصوتی که نوشته نمی‌شود فتحه است که البته تشخیص جایی که باید فتحه تلفظ شود بسیار ساده است زیرا قاعده این است که اگر بین دو حرف مصوت دیگری نباشد و آن دو به همدیگر نیز نچسبیده باشند مصوت بین آن‌ها فتحه است و این قاعده همیشه ثابت است.

💡 زبان مصری باستان، مشابه با دیگر زبان‌های آفروآسیایی، ۲۵ همخوان داشت. این موارد شامل همخوان‌های حلقوی و تأکیدی، ایستگاهی‌های واک‌دار و بی‌واک، سایشی‌های بی‌واک و انسایشی‌های واک‌دار و بی‌واک هستند. این زبان دارای سه حرف مصوت بلند و سه حرف مصوت کوتاه است که در مصری متأخر به حدود ۹ مورد افزایش یافت. واژهٔ پایه در مصری، مشابه زبان‌های سامی و بربر، یک ریشهٔ سه حرفی یا دو حرفی متشکل از همخوان‌ها و نیمه‌همخوان‌هاست. برای تشکیل کلمات، پسوندها اضافه می‌شوند. صرف فعل با شخص مطابقت دارد. به عنوان مثال، اسکلت سه حرفی «س-ذ-م» ریشهٔ معنایی کلمهٔ «شنیدن» است. صرف اصلی آن «سذم» به معنای «او می‌شنود» است. اگر فاعل اسم باشد، هیچ پسوندی به فعل اضافه نمی‌شود: «سذم حمت»، «زن می‌شنود».