جیر و ویر
مترادفها
آشفتگی، هرج و مرج، بینظمی، ریختوپاش
متضادها
آباد، آبادانی
لغت نامه دهخدا
جیر و ویر. [ رُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) طعامی که از روده سرخ کرده و جگر گوسفند و پیازداغ کنند و فقرا آنرا نانخورش سازند. جغوربغور. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || ( اِ صوت ) در تداول، سر و صدا: جیر و ویر کردن؛ سر و صدا راه انداختن. داد و بیداد، هیاهو کردن. || حکایت صوت گنجشکان بسیار در یکجا.
فرهنگ عمید
۱. دادوفریاد.
۲. سروصدا.
فرهنگ فارسی
( اسم ) داد و فریاد غوغا.
جمله سازی با جیر و ویر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نماید جیر و ویر نابههنگام دهد بر حامیان ملک دشنام!