لغت نامه دهخدا
پیازداغ. ( اِ مرکب ) پیاز خرد بریده در روغن سرخ کرده. پیاز بقطعات کوچک و خرد بریده و بر روغن سرخ کرده. پیاز روغن.
پیازداغ. ( اِ مرکب ) پیاز خرد بریده در روغن سرخ کرده. پیاز بقطعات کوچک و خرد بریده و بر روغن سرخ کرده. پیاز روغن.
(اِمر. ) پیاز خلال شده که در روغن سرخ می کنند و در غذا می ریزند.، ~ داغ چیزی زیاد شدن (کن. ) کیفیت ظاهری چیزی دو چندان شدن.
پیاز خردکرده که در روغن تف داده باشند.
( اسم ) پیاز خلال کرده که در روغن سرخ کنند و فلفل و زرد چوبه بزنند پیاز روغن.
پیاز خلال شده که در روغن سرخ میکنند و در غذا میریزند.؛ ~ داغ چیزی زیاد شدن (کن.)
کیفیت ظاهری چیزی دو چندان شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در بندرعباس و سواحل شمالی خلیجفارس و دریای عمان نیز بورَک از نوعی سبزی خودرو در گندمزارها به نام «بجندک» تهیه میشود که با سیرداغ و پیازداغ مخلوط کرده و در خمیر کلوچه جای میدهند و در تنور میپزند.