جگی جگی

لغت نامه دهخدا

جگی جگی. [ ج ِ ج ِ ] ( اِ ) لفظی است که در وقت جزع و فزع در طلب و مبالغه و در اخذ گویند و زنان بهنگام لذت مباشرت بر زبان رانند. ( برهان ). و رجوع به آنندراج شود. || غبغب و آن گوشتی نرم زیر زنخدان باشد. ( غیاث اللغات از سراج ) ( آنندراج ).
- جگی جگی گاه؛ کنایه از غبغب زیرا که به سبب خاریدن آن آدمی جگی جگی میگوید. ( آنندراج ):
بگذار جگی جگی ببوسم
خالی که بر آن جگی جگی گاه است.صائب ( از آنندراج ).|| در اصطلاح عوام کنایت از جنده.

فرهنگ فارسی

لفظی است که در وقت جزع و فزع در طلب و مبالغه و در اخذ گویند و زنان بهنگام لذت مباشرت بر زبان رانند یا غبغب و آن گوشتی نرم زیر زنخدان باشد

جمله سازی با جگی جگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هی زود گیر زود گسل هی جگی جگی در خشم خوی شعله و در مهر خوی گل،

💡 بگذار جگی جگی ببوسم من خالی که بر آن جگی جگی گاه است

دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز