تخت شاهی

لغت نامه دهخدا

تخت شاهی. [ ت َ ] ( اِخ ) ده کوچکی از دهستان رمشک در بخش کهنوج شهرستان جیرفت است که در صد و هشتاد و چهار هزارگزی جنوب خاوری کهنوج و هفت هزارگزی باختر راه مالرو رمشک به گابریک واقع است و 10 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).

فرهنگ فارسی

ده کوچکی از دهستان رمشک در بخش کنبوج شهرستان جیرفت است که در صد و هشتاد چهار هزار گزی جنوب خاوری کنبوج و هفت هزار گزی باختر راه مالرو رمسک به گابریک واقع است و ۱٠ تن سکنه دارد.

جمله سازی با تخت شاهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۴۶۵ پیش از میلاد، اردشیر یکم پس از به قتل رسیدن پدرش خشایارشا و برادرش داریوش که جانشین قانونی بود، با کمک اردوان بر تخت شاهی نشست.

💡 از او بیش بر تخت شاهی که بود بر آن رنج بردن چه آمدش سود

💡 به مرد خردمند و فرهنگ و رای بود جاودان تخت شاهی به پای

💡 بعداً ارد یکم تاج و تخت شاهی را در مقابل شاهزاده پیر اشکانی سیناتروک که متعلق به شاخه ای متفاوت از خانواده سلطنتی اشکانی بود، از دست داد.

💡 ای زبدو آفرینش ذات پاکت آمده همچو گل با تخت شاهی همچو نرگس تاجدار

مارشال یعنی چه؟
مارشال یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز