جویندگی
مترادفها
جستجو، جستجوگری، تلاش
متضادها
گریز، اجتناب، پرهیز
لغت نامه دهخدا
جویندگی. [ ی َ دَ / دِ ] ( حامص ) از جوییدن. رجوع به جوییدن و جستن شود.
فرهنگ فارسی
از جوییدن
جمله سازی با جویندگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بوفالو بیل شغلهای دیگری نیز داشت ازجمله شکارچی پوست، گاوچرانی، جویندگی طلا در کلرادو، سوارکار نامهرسان، راهنمای کاروانهای مهاجر و مدیریت هتل.
💡 آن یکی زو ملک و مال و جاه یافت وان دگر جویندگی راه یافت
💡 بر سر گنجست پایت لیک چون آگه نیی کردهای عادت ز لوم طبع خود جویندگی
💡 بسی پی فشردم به جویندگی که شویم لب از چشمه زندگی
💡 مدار ایطالب از جویندگی دست که در جویندگی یا بندگی هست