جهان پیما

لغت نامه دهخدا

جهان پیما. [ ج َ هام ْ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب )پیماینده جهان. جهانگرد. سیاح. رحاله:
قلم بیگانه بود از دست گوهربار او لیکن
قدم پیمانه نطق جهان پیمای او آمد.خاقانی.جهان پیمایش از گیتی نوردی
گرو برده ز چرخ لاجوردی.نظامی.دوستان عیب کنندم که نبودی هشیار
تا فرورفت بگل پای جهان پیمایت.سعدی.یاد باد آنکه نگارم چو کمر بربستی
در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود.حافظ.

فرهنگ فارسی

پیماینده جهان جهانگرد

جمله سازی با جهان پیما

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند

💡 تا به رفتن هر شب آهوی جهان پیمای روز افگند در لاله زار گنبد دوار مشک

💡 پاک آن پیکر که گردد خاک راه در سم رخش جهان پیمای شاه

💡 سبز خنک توسن تند جهان پیمای چرخ هیچ رایض را نگشت از سرکشی یک روز رام

💡 به یمن رایض لطفش براقی شد جهان پیما سمندی را که از نی داشتم در زیر دامانش

💡 یاد باد آن که نگارم چو کمر بَربَستی در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان پیما بود

بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز