جمیم

لغت نامه دهخدا

جمیم. [ ج َ ] ( ع ص، اِ ) بسیار. ( منتهی الارب ). || گیاه انبوه یا گیاه برخاسته پراکنده یا گیاه نیم رسیده. ( منتهی الارب ). گیاهی که زمین را بپوشاند. ( اقرب الموارد از قاموس ). ج، اَجِمّاء. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با جمیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی زبانی مخزن اسرار را باشد کلید ما به مهر خامشی مستغنی از جام جمیم

💡 آئینه منیریم روشن به نور رویت جام جمیم دایم در بزم شه روانیم

💡 دستگاه کبر و ناز عاریت پیداست چیست ما بچینی جمله فغفوریم با ساغر جمیم

💡 دیدیم تا در آینهٔ دل جمال دوست اسکندر زمانه و هم جام و هم جمیم

💡 کو سکندر چه شد آئینه کجا جم کو جام؟ ما، هم آئینه اسکندر، و هم جام جمیم

نمایان یعنی چه؟
نمایان یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز