جفا کشیدن
مترادفها
ستم دیدن، رنج کشیدن
لغت نامه دهخدا
جفا کشیدن.[ ج َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) جفا بردن. متحمل جفا وستم شدن. آزار و ظلم کسی را تحمل کردن:
جفای عشق تو چندان که میکشد سعدی
خیال عشق تو از سر نمیکند بیرون.سعدی.شرطست جفا کشیدن از یار
خمرست و خمار و گلبن و خار.سعدی.ز دوستان بجفا سیر گشت، مردی نیست
جفای دوست زنم، گر نه مردوار کشم.سعدی.رجوع به جفا بردن شود.
فرهنگ فارسی
جفا بردن متحمل جفا و ستم شدن آزار و ظلم کسی را تحمل کردن.
جمله سازی با جفا کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شرح جفا کشیدن افسر به بند عشق، از نیک پی خجسته آن نوسفر بپرس
💡 سخن چه رانم چندین دراز گشت حدیث جفا کشیدن عشاق عادتی است قدیم
💡 گویند: کای هلالی، در عشق چیست کارت؟ هر دم جفا کشیدن از دست بی وفایی
💡 شرط است جفا کشیدن از یار خمر است و خمار و گلبن و خار
💡 جفا کشیدن فرهاد اگر قبولت نیست به بیستون رو و دریاب دست و بازویی