پی خجسته

لغت نامه دهخدا

پی خجسته. [ پ َ / پ ِ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) مبارک پی. خجسته پی. مبارک قدم:
خطا گفتم ای پی خجسته رقیب
که شد دشمنی با غریبان قریب.نظامی.فرخ دو سروش پی خجسته
در دست نشاطگه نشسته.نظامی.ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست
با ما مگو بجز سخن دلستان دوست.سعدی.تو دستگیر شو ای پیک پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند.حافظ.دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی خجسته مدد کن بهمتم.حافظ.ای پیک پی خجسته چه نامی فدیت لک.
هرگز سیاه چرده ندیدم بدین نمک.حافظ.رجوع به پی شود.

فرهنگ عمید

کسی که قدمش میمون و مبارک باشد، خجسته پی، خوش قدم، نیک پی، مبارک پی: ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست / با من مگو به جز سخن دل نشان دوست (سعدی۲: ۳۵۸ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) مبارک پی مبارک قدم خجسته پی میمون: دریا و کوه درره و من خسته و ضعیف ای خضر پی خجسته. مدد کن بهمتم. ( حافظ )

جمله سازی با پی خجسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فرخ‌لقاست بر همه خلق و خجسته‌پی چون پی خجسته باشد فرّخ بود لقا

💡 ای پیک پی خجسته نسیم سحرگهی لطفی کن از برای دل خسته رهی

💡 خطا گفتم ای پی خجسته رقیب که شد دشمنی با غریبان غریب

💡 ای پیک پی خجسته نسیم سپیده دم وی چون مسیح و خضر مبارک دم و قدم

💡 دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف ای خضرِ پی خجسته مدد کن به همتم

💡 برای ریختنِ خونِ فاسدِ این خلق خبر دهید که چنگیز پی خجسته کجاست

جیران یعنی چه؟
جیران یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز