جسم عنصری

مترادف‌ها

بدن مادی، بدن ابتدایی

متضادها

جسم روحانی، روح

لغت نامه دهخدا

جسم عنصری. [ ج ِ م ِ ع ُ ص ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل جسم فلکی. یکی از دو قسم جسم بسیط. رجوع به جسم فلکی و کشاف اصطلاحات الفنون شود.

فرهنگ فارسی

مقابل جسم فلکی. یکی از دو قسم جسم بسیط.

جمله سازی با جسم عنصری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد اژدهای گنج تو این جسم عنصری مار تو شد بر آورش از دو دمان دمار

💡 میان قلب و جسم عنصری او بود خود واسطه‌ گر پی بری او

💡 این عنصر لطیف که گنجینه خداست در سینه تو دل بکن از جسم عنصری

کلمات مرتبط