جای کردن

لغت نامه دهخدا

جای کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) تصمیم گرفتن. عازم شدن:
پس اهریمن بدکنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد.فردوسی. || منزل گزیدن:
در آن صحن بهشتی جای کردند
ملک را بارگه بر پای کردند.نظامی.جاودان قصر تعالیت چنان باد که مرغ
نتواند که بر آن جای کند غیرهمای.سعدی.

فرهنگ فارسی

تصمیم گرفتن

جمله سازی با جای کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روا نیست بر جای کردن ستیز سبک خیز، آهسته بیرون گریز

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز