لغت نامه دهخدا
جان گران. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) مقلوب گران جان. ( آنندراج ). سخت جان:
من بسخن مبدع و منکر مرا
جوقی از این سرسبک جان گران.خاقانی.شاه است گران سر ار چه رنجی
زین بنده جان گران ندیده ست.خاقانی.گفتم بخیال او که آوخ
من دل سبکم تو جان گرانی.خاقانی.