جان گران

لغت نامه دهخدا

جان گران. [ گ ِ ] ( ص مرکب ) مقلوب گران جان. ( آنندراج ). سخت جان:
من بسخن مبدع و منکر مرا
جوقی از این سرسبک جان گران.خاقانی.شاه است گران سر ار چه رنجی
زین بنده جان گران ندیده ست.خاقانی.گفتم بخیال او که آوخ
من دل سبکم تو جان گرانی.خاقانی.

فرهنگ فارسی

گران جان

جمله سازی با جان گران

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فدای (تو)چه نکردند جان گران جانان بهر بها که ترا می خرند ارزانی

💡 پسند خاطر مشکل پسند جانان نیست وگر نه جان گران‌مایه دادن آسان است

💡 چون بگفت این راز خود خوش جان بداد جان گران نخریده بود ارزان بداد

💡 بخر به جان گران مایه وصل جانان را وگرنه تا به ابد مستعد هجران باش

💡 این جان گران جان سبکی یافت و بپرید کان رطل گران سنگ سبکسار مرا یافت

💡 دوست باز آمد و دشمن برمید از پیشم شکر نعمت که به تن جان گران باز آمد

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز