جان کاستن

لغت نامه دهخدا

جان کاستن. [ ت َ ] ( مص مرکب ) جان را کاهش دادن. جان فرسودن. جان را رنج دادن:
از فغان و ناله کاهم جان غم فرسوده را
تا مگر بیدار سازم بخت خواب آلوده را.شاپور تهرانی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

جان را کاهش دادن

جمله سازی با جان کاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه از خرده دانیست جان کاستن به آن گنج و مال جهان خواستن

💡 هیچ کارم نیست جز جان کاستن بر امید لعل جان‌افزای تو

💡 بیطالع از زلال خضر خون خورد که شمع جان کاستن وظیفه ز فیض سحر گرفت

💡 مبادت هیچ با نادان سر و کار که تا زو ناردت جان کاستن بار

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز