لغت نامه دهخدا
تیزطبع. [ طَ ] ( ص مرکب ) ذکی و تیزفهم. ( آنندراج ):
وی بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی زگال فروش.نظامی.|| تندخلق و تندمزاج و تندخوی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزطبع. [ طَ ] ( ص مرکب ) ذکی و تیزفهم. ( آنندراج ):
وی بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی زگال فروش.نظامی.|| تندخلق و تندمزاج و تندخوی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
ذکی و تیز فهم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای بسا تیز طبع کامل هوش که شد از کاهلی سفال فروش
💡 اتش ز لطف طبع تو ممکن که همچو دود سودای تیز طبعی از سر بدر کند