کاهل کوش

لغت نامه دهخدا

کاهل کوش. [ هَِ ] ( نف مرکب ) تنبل. کاهل رو. کم کار. سست. کاهل قدم. کوشنده به تن آسانی و سستی و تنبلی:
وی بسا تیزطبع کاهل کوش
که شد از کاهلی زگال فروش.نظامی.

فرهنگ فارسی

تنبل کاهل رو

جمله سازی با کاهل کوش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با وجود آنکه باج مشرب از عالم گرفت برنیاید با دل ما سعی کاهل کوش ما

فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز