تیره رنگ
مترادفها
تیره، گرفته
متضادها
روشن
لغت نامه دهخدا
تیره رنگ. [ رَ / رِ رَ ] ( ص مرکب ) سیاهرنگ و کدررنگ. ( ناظم الاطباء ). اکهب. اکدر. ( تاج المصادر بیهقی ). تیره گون:
که این مرده ری ببر و خفتان جنگ
بینداز و این مغفر تیره رنگ.فردوسی.فرستاد از آن آهن تیره رنگ
یکی آینه کرده روشن ز زنگ.فردوسی.زمین تیره گون شد هوا تیره رنگ
که پنهان شد از گرد رخسار زنگ.اسدی ( گرشاسب نامه ).نهنگی را همی ماند که گردون را بیوبارد
چو از دریا برآید جرم تیره رنگ غضبانش.ناصرخسرو ( دیوان ص 216 ).پدر گفتش اندر شب تیره رنگ
چه دانی که گوهر کدام است و سنگ.سعدی ( بوستان ).بگوش آمدش در شب تیره رنگ
که شخصی همی نالد از دست تنگ.سعدی ( بوستان ).رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
|| ( اِ مرکب ) اسب و کمیت که سرخ و تیره باشد. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
سیاه رنگ.
فرهنگ فارسی
( صفت ) سیاه رنگ.
جمله سازی با تیره رنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ژان دختری به شدت با ایمان، پاکدامن، راستگو، پرهیزگار و مهربان بود. از اینرو همه اهالی دهکده او را دوست داشتند. او دختری بود با موهایی تیره رنگ و قامتی متوسط. ژان، چهرهای متبسم و صدایی ملایم و زیبا داشت.
💡 سرشت تلخ چو دارد درخت اگر آبش ز جوی خلد دهی تیره رنگ و تلخ بر است
💡 - آریولا: بخشی از پوست پستان که به صورت حلقهای تیره رنگ در اطراف نوک پستان قرار دارد.
💡 منت خدای را که شب تیره رنگ من آخر به آخر آمد و بوی سحر کشید
💡 گر ز می تیره رنگ خیره سرآید به جنگ برد رمش با خدنگ بسوزمش ز التهاب
💡 امپریال استاوت (همچنین امپریال استاوت روسی) یک نوع استاوت تیره رنگ و قوی محسوب میشود.