تیره دود
لغت نامه دهخدا
تیره دود. [ رَ / رِ] ( اِ مرکب ) دود سیاه و تیره و ظلمانی:
برانگیخت از بام دژ تیره دود
دلیری به سالار لشکر نمود.فردوسی.کزان بر نخستین تو خواهی درود
وز آتش نیابی مگر تیره دود.فردوسی.نیامد ز گفتار من هیچ سود
ندیدم ز آتش بجز تیره دود.فردوسی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
دود سیاه و تیره و ظلمانی
جمله سازی با تیره دود
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآمد به گردون یکی تیره دود کز آن شد سیه روی چرخ کبود
💡 نبایست با او نبرد آزمود کز او بهر ما نیست جز تیره دود
💡 ز هامون برآمد یکی تیره دود نیامد از آن تاختن هیچ سود
💡 جهان پیش چشمم چو دریا نمود به ابر سیه بر شده تیره دود
💡 نفس چون کشیدی همی تیره دود شدی از لبش سوی چرخ کبود
💡 ز نورم نبینی بجز تیره دود ندارم تو را میل گفت و شنود