تیره بختی
مترادفها
بدبختی، تیرهروزی، بدشانسی
متضادها
خوشبختی، سعادت، خوششانسی
لغت نامه دهخدا
تیره بختی. [ رِ / رَ ب َ ] ( حامص مرکب ) بدبختی. تیره روزی. سیه روزی. شقاوت:
کجا کاهلی تیره بختی بود
به او بر همی رنج و سختی بود.فردوسی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
بدبختی سیاه بختی.
جمله سازی با تیره بختی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نشانیده ست دل را غم، به خاک تیره بختی ها چو میل سرمه می خیزد غبارآلود آوازم
💡 شبی خورشید ما طالع شود، گر تیره بختی را پدید آید همان دم بامداد عید در شامش
💡 خفته در آغوش مطلوبی ز رویش بی نصیب گشته ای از تیره بختی همچو شب مهجور صبح
💡 اگر روشندلی بر تیره بختی صبر کن صائب که بیرون از سیاهی چشمه حیوان نمی آید
💡 تیره بختی های ما از پستی اقبال نیست از بلندی شمع ما پرتو به دور انداخته است
💡 بکوی تیره بختی چون قلم پایم بگل مانده اثر از شعله آهم بدر همچون شرر رفته
💡 او در تمام مراحل زندگی با تیره بختی و بدشانسیهای پیاپی روبرو شد که باعث گردید در نهایت تمام رویاهای بزرگ خود را از دست بدهد.
💡 گاهی اوقات انسانها تصور میکنند که تیره بختی بخشی از سرنوشت آنهاست، در حالی که تلاش مداوم میتواند مسیر زندگی را به کلی تغییر دهد.
💡 با وجود تمام تلاشها و برنامهریزیهای دقیق، تیره بختی مانع از رسیدن او به جایگاه مورد نظرش در شرکت بزرگ بینالمللی شد.