تک و تاب

لغت نامه دهخدا

تک و تاب. [ ت َ ک ُ ]( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) دو. شتاب. تاخت:
می پرید آنچنان کز آن تک و تاب
پرفکند از پیش چهار عقاب.نظامی.همچنان می شدند در تک و تاب
پس روآهسته پیشرو به شتاب.نظامی.تک و تاب شاهان بود اندکی
تب شیر در سال باشد یکی.نظامی.رجوع به تک و دیگر ترکیبهای آن و تاب شود.

فرهنگ فارسی

دو و شتاب

جمله سازی با تک و تاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کسی دارد مثال آفتاب او از آن اینجاست اندر تک و تاب او

💡 آفتاب از شوق تو در تک و تاب خیمه کرده بی ستون و بی طناب

💡 تو بودی و من ای خوش خفته در خواب مرا بنمودهٔاینجا تک و تاب

💡 یقین در جان خود میدید مرآب که در ذرّات میشد در تک و تاب

💡 در تک و تاب زانکه تاخته بود مغزش از تشنگی گداخته بود

💡 می‌پرید آنچنان کزان تک و تاب پر فکند از پیش چهار عقاب

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فرای یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز