لغت نامه دهخدا
تپق. [ ت ُ پ ُ ] ( ترکی، اِ ) استخوان شتالنگ. ( فرهنگ نظام ). لفظ مذکور با مصدر زدن ( تبق زدن ) استعمال میشود. ( فرهنگ نظام ). رجوع به تبق زدن شود.
تپق. [ ت ُ پ ُ ] ( ترکی، اِ ) استخوان شتالنگ. ( فرهنگ نظام ). لفظ مذکور با مصدر زدن ( تبق زدن ) استعمال میشود. ( فرهنگ نظام ). رجوع به تبق زدن شود.
(تُ پُ ) (اِ. ) لغزش ناگهانی زبان هنگام حرف زدن.
لکنت ناگهانی زبان هنگام حرف زدن.
لکنت، ناگهانی زبان هنگام حرف زدن
( اسم ) گرفتگی زبان.
لغزش ناگهانی زبان هنگام حرف زدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ولی چرا نازیآباد؟ زیرا فکوهی اختلاف طبقاتی و نمود آن در فرماسیون شهری سرمایه را درست و حسابی درونی کردهاست و دراینجا مرتکب تپقی فرویدی شدهاست.
💡 تاثیر خبری که مثلاً از زبان قاسم افشار شنیده میشود با آنچه جوانی تازه فارغالتحصیل میخواند، خیلی متفاوت است… آقای افشار از یکهتازان عرصه خبر بودند که به مدت ۳۰ سال تنها در یک بخش خبری ماندند و خبر مشروح شبکه یک را خواندند در حالی که من، آقای حیاتی، سلطانی و… علاوه بر گویندگی بخشهای مختلف خبری رادیو و تلویزیون در سایر برنامههای مختلف زنده و تولیدی دیگر هم فعالیت میکردیم، اما ایشان حتی خبر نیم روز را هم با این که متعلق به شبکه اول بود، نپذیرفتند. آقای قاسم افشار در مدت خدمتشان حتی یک روز غیبت یا یک دقیقه تأخیر نداشتند. یک گاف یا تپق در خبرخوانی او دیده نمیشد حال آن که ما در این مدت با صدها اشتباه، ایراد، تپق و مشکل مواجه بودیم.