توانگر دل

لغت نامه دهخدا

توانگردل. [ ت ُ / ت َ گ َ دِ ] ( ص مرکب ) بلندطبع. کریم. بخشنده:
غلامش به دست کریمی فتاد
توانگر دل و دست و روشن نهاد.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

بلند طبع. کریم

جمله سازی با توانگر دل

💡 به حق فقر و توانگر دلی که در خور نیست همه غنای جهانم به یک عنای جهان

💡 دانم و از رای تو آگه شدم کاین ز توانگر دلی و از سخاست

💡 آن شاه پیمبر دل از جود توانگر دل در رزم سکندردل در بزم فریدون‌فر

💡 متاع فقر طلب لیک ازان توانگر دل که هر چه داشت به می صرف کرد و مفلس شد

💡 غلامش به دست کریمی فتاد توانگر دل و دست و روشن نهاد

💡 از تو توانگر دل پیر خرد وز تو همه نور ضمیر خرد

دارک یعنی چه؟
دارک یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
دول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز