تهی دستی

لغت نامه دهخدا

تهیدستی. [ ت َ / ت ِ / ت ُ دَ ] ( حامص مرکب ) بی چیزی. فقر. نداری. حالت تهیدست:
دو گوش و دو پای من آهوگرفت
تهیدستی و سال نیرو گرفت.فردوسی.تهیدستی و ایمن از درد و رنج
بسی بهتر از بیم با ناز و گنج.اسدی.چرا امروز چیزی بازپس ننهی
چرا نندیشی از بیم تهیدستی.ناصرخسرو.چو آید رنج باشد، چون شود رنج
تهیدستی شرف دارد بدین گنج.نظامی.بمرد از تهیدستی آزادمرد
ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد.سعدی ( بوستان ).مشو اززیردست خویش ایمن در تهیدستی
که خون شیشه را نوشید جام آهسته آهسته.صائب.رجوع به تهیدست و تهی و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.

فرهنگ عمید

تنگ دستی، ناداری، بی پولی.

فرهنگ فارسی

بی چیزی تنگدستی فقر بی پولی.

جمله سازی با تهی دستی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نفس نامی را ز ابر دستت ار باشد مدد تا ابد یابد رهائی از تهی دستی چنار

💡 چگونه قحطی قحطی که از تهی دستی برهن می‌بنهادند می‌کشان ساغر

💡 مستی و تهی دستیت آورد به من من بندهٔ مستی و تهی دستی تو

💡 جانشان از تنگ چشمی با تهی دستی نساخت باز از گل چیده بر طرف گریبان ریختند

💡 زبان لاف هم در مفلسی‌ها بسته می‌گردد تهی دستی درین ویرانه کرد آخر دعاگویم

💡 در زمین صدره فرو رفتم من از شرمندگی از تهی دستی بدستم نیست اکنون ناخنان

اگزجره یعنی چه؟
اگزجره یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز