تنقص
تنقّص به عنوان یک مصدر عربی (ت َ ن َق ّ ُ) در زبان فارسی با معانی گوناگونی به کار میرود که ریشه در مفهوم نقص کردن دارد. مطابق با منابع لغوی کهن مانند «تاج المصادر بیهقی» و «منتهی الارب»، یکی از معانی اصلی آن، عیبجویی و بدگویی از شخص دیگری است. در این کاربرد، «تنقّص فلاناً» به معنای وارد شدن به حوزهی ایرادگیری و نکوهش فرد مقابل است؛ به عبارت دیگر، فرد گوینده بهطور مداوم به دنبال یافتن و برجسته کردن نقاط ضعف و کاستیهای شخص مورد نظر است. این عمل از جنبههای اخلاقی، شکلی از غیبت یا تهمت محسوب میشود و در ادبیات و متون اخلاقی مورد نکوهش قرار گرفته است.
معنای دوم و متفاوت تنقّص که در برخی فرهنگها نظیر اقرب الموارد ذکر شده، به کاستن تدریجی و اندک اندک از مقدار چیزی اشاره دارد. این مفهوم بیانگر فرآیندی است که در آن، به مرور زمان و بهطور نامحسوس، بخشی از کمیت یا ارزش یک شیء یا مجموعه برداشته میشود. این معنا با مفهوم «کاهش یواشکی» یا «بهرهبرداری جزئی و متوالی» نزدیکی دارد و کاربرد آن میتواند در بافتهایی باشد که به تغییرات جزئی و مداوم در حجم یا اندازه اشاره میکنند، هرچند که کاربرد عیبجویی آن شهرت بیشتری دارد.
مترادفها
نقص، کاستی، کمبود، نقصان
متضادها
افزایش، فزونی
لغت نامه دهخدا
تنقص. [ ت َ ن َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) نقص کردن کسی را. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از زوزنی ). عیب کردن و بد گفتن، یقال: هو یتنقص فلاناً؛ ای یقع فیه. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || اندک اندک گرفتن از چیزی. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
نقص کردن کسی را. عیب کردن و بد گفتن. یا اندک اندک گرفتن از چیزی.
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تَنقُصُ: کم می کند
ریشه کلمه:
نقص (۱۰ بار)
کم کردن و کم شدن.. دانستهایم آنچه راکه زمین از آنها کم میکند. و از عمرش چیزی کم نمیشود مگر در کتابی است اولی متعدی و دومی لازم بکاررفته است.