تقویم کردن

مترادف‌ها

زمان‌بندی کردن، برنامه‌ریزی کردن

لغت نامه دهخدا

تقویم کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ارزیابی کردن. قیمت چیزی را معین کردن. رجوع به تقویم شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بها کردن نرخ کردنقیمت کردن.

جمله سازی با تقویم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 سعادتمندی ماه رخت را جدا باید یکی تقویم کردن

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران