تعجیم

لغت نامه دهخدا

تعجیم. [ ت َ ] ( ع مص ) سخن گفتن بزبان عجم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عربی را عجمی ساختن. || عجم برزدن. ( تاج المصادر بیهقی ). نقطه نهادن نوشته را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). کتاب را نقطه کردن. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

رفع ابهام کردن یک نوشته با نقطه گذاشتن روی حروف نقطه دار یا تفسیر آن.

فرهنگ فارسی

سخن گفتن بزبان عجم عجم بر زدن

جمله سازی با تعجیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر دستِ طلب به حضرتت مینرسد از حضرتِ تو تعجیم دایم بس

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
خونکار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز