تشقق
مترادفها
شکاف، ترک، گسست
متضادها
پیوستگی، انسجام
لغت نامه دهخدا
تشقق. [ ت َ ش َق ْ ق ُ ] ( ع مص ) شکافته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). شکافته شدن هیزم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). مطاوعه تشقیق؛ شکافته شدن هیزم. ( از اقرب الموارد ): و حال زهره فی تشققه کحال السوسن فی اول انفتاحه. ( ابن البیطار ). حجر خزفی، حجر شبیه بالخزف، سریع التشقق. ( ابن البیطار ). ثم یتشق وجهه و یفور منه الماء. ( نخبةالدهر دمشقی ). || نیک پیدا گردیدن برق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || لاغر گردیدن اسب. ( از اقرب الموارد ).
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تَشَقَّقُ: شکافته می شود
ریشه کلمه:
شقق (۲۸ بار)
جمله سازی با تشقق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اگر از واقعه قيامت تعبير به تشقق كرد، نه به تفتح وامثال آن، براى اين بود كه دلها را بيشتر بترساند، و همچنين تنوين در كلمه(تنزيلا) باز براى رساندن عظمت آن روز است.
💡 یجلو الصفوف من الالوف کامه رعد تشقق من صداه غمسامها
💡 آيات (25) و (26): و يوم تشقق السماء بالغمم و نزل الملئكة تنزيلا...