خزفی

لغت نامه دهخدا

خزفی. [ خ َ ] ( ص نسبی ) در اصطلاح پزشکان نوع چهارم از انواع چهارگانه جرب چشم است. ( از بحر الجواهر ). || سفالین. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خزفی. [ خ َ زَ ] ( ص نسبی ) کوزه گر. ( از ناظم الاطباء ). || سفالگر. ( از ناظم الاطباء ). || کوزه فروش. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

کوزه گر یا سفالگر

جمله سازی با خزفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خزفی بود که از ساحل دریا چیدیم دانهٔ گوهر یکتا نه تو داری و نه من

💡 گر خزفی از تو شود نور یاب خنده زند بر گهر آفتاب

💡 کردم خزفی چند به سوی تو روانه تا قیمت سلک گهر خود بشناسی

💡 چون گهر در نظر جوهریان شد شیرین خزفی را که من از عشق خریدار شدم

💡 مانده اگر گوهری از کان فکر یا خزفی در ته دکان فکر

💡 شد وصل بتان قسمتم از ترک دل و دین دادم خزفی چند و خریدم گهری چند

جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
رجل القوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز