تر دم

لغت نامه دهخدا

تردم. [ ت َ رَدْ دُ ] ( ع مص ) وژنگ دادن جامه. ( تاج المصادر بیهقی ). درپی کردن جامه را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وصله کردن جامه را. ( اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || به فژنگ شدن جامه. ( تاج المصادر بیهقی ).کهنه و به پاره آمدن جامه. لازم و متعدی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || مهربانی نمودن و مایل گشتن مادر بر فرزند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || تعطف ناقه به بچه خود. ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ). || پس روی کسی کردن و از پس وی درآمدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || اطلاع یافتن بر چیزی که در آن بود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). تردم فلان را؛دنبال کردن و آگاه شدن بر چیزی که در آن است. ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ). || دور و دراز کشیدن خصومت و پیکار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). طولانی شدن خصومت. ( از المنجد ). بدرازا کشیدن وطولانی شدن دشمنی. ( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تر دم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز شبنم چو گردد هوا نیز تر دم ما کند زان نسیم آبخور

💡 به چشم تر دمی کاندر دل بریانش می‌دارم وی اندر خواب و من نزدیک خود مهمانش می‌دارم

💡 آتش تر دم بدم در آب خشک افکن که نیست جز لب و چشم عدویت خشک و تر در خشک و تر