تبوء

لغت نامه دهخدا

تبوء. [ ت َ ب َوْ وُءْ ] ( ع مص ) جای گرفتن.( زوزنی ) ( ترجمان علامه جرجانی ). فرود آمدن و مقیم شدن در مکانی. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). حدیث: من کذب علی متعمداً فلیتبوءْ مقعده من النار. || قادرشدن مرد بر اهل خود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی تَبُوءَ: برگردی
ریشه کلمه:
بوء (۱۷ بار)
«تَبُوءَ» از مادّه «بواء» به معنای بازگشت است.

جمله سازی با تبوء

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معانى ديگرى كه براى جمله (ان تبوء باثمى واثمكمتحمل شدن گناه من و خودت بشوى ) گفته شده است

💡 انى اريد ان تبوء باثمى و اثمك فتكون من اصحاب النار...

💡 جواب اين اشكال كه جمله (ان تبوء باثمى و اثمك ) با جمله (و لا تزر وازرة وزراخرى ) نمى سازد

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز