بیوگان
مترادفها
غریبهها، بیگانگان
متضادها
خویشان، خودی، آشنایان
لغت نامه دهخدا
بیوگان. [ ب َ ] ( اِ ) پیوگان. عروس:
بیک جا بر بیوگان و خسوران
بیوگان دختران داماد پوران.( ویس و رامین از جهانگیری ).رجوع به پیوگان شود.
بیوگان. [ وَ / وِ ] ( اِ ) ج ِ بیوه، بمعنی زن شوی مرده:
ستمدیده را دادبخشی کنی
شب بیوگان را درخشی کنی.نظامی.و رجوع به بیوه شود.
فرهنگ فارسی
جمع بیوه زن شوی مرده ٠
جمله سازی با بیوگان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خانواده سلطنتی بریتانیا گروه خانوادگی خویشاوندان نزدیک فرمانروای بریتانیا است. تعریف دقیق یا رسمی در بریتانیا در این خصوص که چه کسی عضو خانوادهٔ سلطنتی هست یا نیست وجود ندارد و فهرستهای گوناگون افراد متعددی را در بر میگیرند. به هر روی، کسانی که حامل عنوان والاحضرت یا والامقام هستند معمولاً عضو تلقی میشوند. طبق این معیار، خانوادهٔ سلطنتی معمولاً فرمانروا، همسر او، بیوگان فرمانروایان قبلی، فرزندان و نوههای پسری فرمانروا و فرمانروایان پیشین و فرزندان بزرگترین پسر شاهزادهٔ ولز را در بر میگیرد.
💡 ازدواج یا بیوگانی تا آن جا پسندیدهاست که به زرتشتیان سفارش شده، به هم کیشان خود یاری رسانند تا بتوانند همسری را که میخواهند برگزینند و پیوند همبستگی بندند. در آیین زرتشتی، پس از ازدواج، جدایی به جز در شرایطی خاص پدید نمیآید. همچنین هر مرد یا زن باید یک همسر برای خود انتخاب کند. بنابراین لازم است این گزینش از روی آگاهی باشد در اوستا به زنی که شوهر دارد نمانوپتنی و مردی که زن اختیار کند نمانوپئیتی گفته میشود. نمانو به معنی خانه و خانواده میباشد و قسمت دوم هردو واژه رئیس و رهبر معنا میدهد. این واژهها در تفسیر زبان پهلوی به صورت کدبانو و کدخدا آمدهاست.