بیهوش کردن

لغت نامه دهخدا

بیهوش کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) با دارو اغماء آوردن. ( یادداشت مؤلف ). بواسطه داروی بیهوشی شخص را مدهوش کردن. ( ناظم الاطباء ): اصعاق؛ بیهوش کردن. ( منتهی الارب ). رجوع به بیهش کردن شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بوسیل. داروی بیهوشی حواس کسی را از کار انداختن تا احساس درد نکند.
با دارو اغمائ آوردن. بواسط. داروی بیهوشی شخص را مدهوش کردن. اصعاق بیهوش کردن.

جمله سازی با بیهوش کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شراب نیستی رانوش کردن وجود خود زخود بیهوش کردن

💡 دو تاجر برده با بیهوش کردن وی، او را به عنوان برده می‌فروشند. او را با کشتی به نیواورلئان برده جایی که یک مزرعه‌دار او را خریداری می‌کند.در طول این مدت وی را چندین بار دیگر نیز خرید و فروش می‌کنند. او همچنین چند بار تلاش برای فرار کرد. در نهایت با برقراری ارتباط با دوستان و خانواده اش موفق به کسب مجدد آزادی‌اش می‌شود.

کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز