بینی دار

لغت نامه دهخدا

بینی دار. ( نف مرکب ) دارای بینی. دارنده بینی. پوزه دار. نوک دار. || چکمه یا کفش نوک دار. ( ناظم الاطباء ). || دماغه دار.

فرهنگ فارسی

دارای بینی٠ دارند. بینی پوزه دار ٠ نوک دار ٠ یا چکمه یا کفش نوک دار ٠

جمله سازی با بینی دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نقد هستی محو کن در لااله تا به بینی دار ملک پادشاه

💡 آن مرد پیر با آن چهره خشن و بینی دار بزرگ، در گوشه خیابان نشسته بود و با دقت به رفت و آمد مردم نگاه می‌کرد.

💡 در توصیفات ادبی، شخصیت‌هایی که بینی دار و برجسته دارند، اغلب به عنوان افرادی با اصالت یا قدرت در داستان‌های تاریخی معرفی می‌شوند.

💡 پس از انجام عمل جراحی زیبایی، او حالا دیگر آن فرد بینی دار سابق نیست و ظاهر جدیدی دارد که اعتماد به نفسش را افزایش داده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران