بیماردار. ( نف مرکب ) مریض دار. که او را بیمار و رنجور باشد. || آنکه متعهد خدمت بیمار باشد. ( آنندراج ). پرستار و مواظب شخص بیمار. ( ناظم الاطباء ). پرستار. پرستان. بیماروان. بیماربان. ( یادداشت مؤلف ):
هرکجا باشددلی می چیند از چشم تو درد
هرکجا نازی بود بیماردار چشم تست.صائب ( از آنندراج ).
کسی که در خانه بیمار دارد یا از بیمار پرستاری می کند.
( اسم ) ۱ - کسی که بیمار دارد. ۲ - آنکه از بیمار مواظبت کند پرستار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزاران زخم کاری دارم اندر دل ولی هر دم ز یک زخم جگر ترساندم بیماردار امشب
💡 انچه را از من شکایت دیدهای جز شکر نیست عادت بیمار باشد شکوه از بیماردار
💡 نگه دار از هواهای مخالف جان نالان را که این بیمار را بیمارداری نیست غیر از تو
💡 اگر آلوده درمان نسازی درد را صائب ز بیماری همان بیمارداری میشود پیدا
💡 تو را چشم و مرا دل هر دو بیمارند و این طرفه دل بیمار من چشم تو را بیماردار استی
💡 یارکی دارمکه دارد چهرهیی چون برگ گل چشم او بیمار و من شب تا سحر بیماردار