بیمارخانه
مترادفها
بیمارستان، درمانگاه، آسایشگاه
لغت نامه دهخدا
بیمارخانه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) بیمارستان. درمانخانه.خانه و عمارتی که در بعضی شهرها بسازند و بیماران را در آنجا برند و طبیب دیوانی بمعالجت ایشان پردازد و بعربی دارالشفا خوانند و بیمارسان مخفف بیمارستان و مارستان معرب آن. ( از بهار عجم ) ( از آنندراج ). مریضخانه. دارالمرضی. شفاخانه. ( یادداشت مؤلف ). مریضخانه و بیمارستان. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به مجموعه مترادفات و نیز رجوع به دارالشفاء و مریضخانه شود.
فرهنگ فارسی
بیمارستان. درمانخانه. خانه و عمارتی که در بعضی شهر ها بسازند و بیماران را در آنجا برند و طبیب دیوانی بمعالجت ایشان پردازد و بعربی دارالشفا خوانند و بیمارسان مخفف بیمارستان و مارستان معرب آن.
جمله سازی با بیمارخانه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بیا بیا که به بیمارخانه بیقدمت نمیرود ز رخ هیچ خستهای زردی
💡 چو به بیمارخانه پای نهاد گره از کار بسته اش بگشاد
💡 گفت ازین درد دل چو بیمارم سوی بیمارخانه رو آرم
💡 رو تو در بیمارخانه عاشقی تا بنگری هر طرف دیوانه جانی هر سوی شیداییی