لغت نامه دهخدا
بیلاک. ( ترکی - مغولی، اِ ) بیلک. بیلیک. به مغولی و ترکی ساعد و ساق دست و معرفت و تحفه باشد. ( آنندراج از فرهنگ وصاف ). || عطا و انعام و بخشش. ( ناظم الاطباء ). هدیه. || سوغات. ارمغان. رجوع به بیلاکات شود.
بیلاک. ( ترکی - مغولی، اِ ) بیلک. بیلیک. به مغولی و ترکی ساعد و ساق دست و معرفت و تحفه باشد. ( آنندراج از فرهنگ وصاف ). || عطا و انعام و بخشش. ( ناظم الاطباء ). هدیه. || سوغات. ارمغان. رجوع به بیلاکات شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رایموندو کورریا (۱۹۱۱-۱۸۶۰) آلبرتو داولیورا (۱۹۳۷-۱۸۵۷) و دیسنت دو کاروالو (۱۹۲۴-۱۸۶۶) اولین پارناسیهای برزیل بودن اما اولاو براز مارتینزدوزگیومارائس بیالک (۱۹۱۸-۱۸۶۵) شاعر بزرگ این سبک بود. بیلاک در آثار خویش از نوشتههای ویکتورهوگو سود فراوان جست.