بی کلیدی

مترادف‌ها

بدون کلید

متضادها

کلیددار

لغت نامه دهخدا

بی کلیدی. [ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) نداشتن کلید. || غیرقابل دخول بودن:
ای باغ ارم به بی کلیدی
فردوس فلک به ناپدیدی.نظامی.رجوع به کلید شود.

فرهنگ فارسی

نداشتن کلید. یا غیر قابل دخول

جمله سازی با بی کلیدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بمانده بی کلیدی مشکل او جگر تفته ز ره رفته دل او

💡 امروزه بسیاری از خودروهای مدرن از سیستم‌های ورود و استارت بی کلیدی بهره می‌برند که باعث افزایش راحتی و امنیت در هنگام استفاده از وسیله نقلیه می‌شود.

💡 استفاده از قفل‌های هوشمند و سیستم‌های ورود بی کلیدی در ساختمان‌های پیشرفته، مدیریت امنیت ساختمان را برای ساکنین بسیار ساده‌تر و در عین حال مطمئن‌تر کرده است.

💡 تکنولوژی‌های جدید در حوزه اینترنت اشیا، امکان کنترل تمام تجهیزات خانه را به صورت بی کلیدی و از راه دور، تنها با استفاده از یک گوشی هوشمند فراهم کرده‌اند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران